محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
629
تاريخ الطبرى ( فارسي )
وى نيز در اين جنگ كشته شدند كه همگى عنوان شاهى داشتند و هيطاليان بر همه خراسان تسلط يافتند و يكى از پارسيان به نام سوخره كه اهل شيراز بود سوى آنها رفت . سوخره در ميان قوم خويش معتبر بود و با پيروان خود به دلخواه و در راه خدا برون شد و با سالار هيطاليان رو به رو شد و وى را از خراسان برون راند و به صلح از يك ديگر جدا شدند به شرط آنكه از اسيران اردوگاه فيروز هر چه به جا مانده بود پس دهند . مدت پادشاهى فيروز بيست و هفت سال بود . به جز هشام ديگر اهل خبر گفتهاند كه فيروز شاهى تند خوى و مكار بود و براى خويشتن و رعيت شوم بود و بيشتر كار و گفتارش مايهء خسارت وى و اهل مملكت بود . گويند در ملك وى هفت سال پياپى قحط شد و جوى و كاريز و چشمه فرو شد و درخت و بيشه بخشكيد و به دشت و كوه ، كشت و جنگل تباه شد و پرنده و درنده بمرد و گوسفند و چهار پا گرسنه ماند و بار نتوانست برد و آب دجله كم شد و همه مردم به گرسنگى و محنت و سختى افتادند و به همه رعيت نوشت و اعلام كرد كه خراج و جزيه و نوبتى و بيگارى برداشته شد و اختيار خويش دارند و بفرمود تا براى تحصيل قوت بكوشند و در نامهء ديگر نوشت كه هر كه انبار و ذخيره دارد كه خراج و جزيه و نوبتى و بيگارى برداشته شد و اختيار خويش دارند و بفرمود تا براى تحصيل قوت بكوشند و د نامه ديگر نوشت كه هر كه انبار و ذخيره دارد كه قوت مردم تواند شد در آرد و در آن شركت كنند و خاص كس نباشد ، و توانگر و بينوا و شريف و حقير همانند باشند ، و اعلام كرد كه اگر خبر يافت كه انسانى از گرسنگى بمرده مردم آن شهر يا دهكده يا محل مرگ وى را عقوبت سخت خواهد كرد . و در آن دوران سختى و گرسنگى رعيت را چنان راه برد كه هيچكس از گرسنگى نمرد مگر يكى از روستاى ولايت اردشير خره به نام بديه و بزرگان پارسيان